-
تاریخ: 1401/11/4 ساعت: 21:43
[unable to retrieve full-text content]نولوب منه یاشلی گوز باخیسان
1270
-
تاریخ: 1399/2/13 ساعت: 22:20
یک چیزی هست به اسم اوردر (order) ترس! سفارشی که باعث ترس و دودلی فروشنده ها یا خریدار ها میشه و پس از تاثیرگذاری، لغو میشه. حجم پول واقعی رو اونجا میشه دید.
1271
-
تاریخ: 1399/2/13 ساعت: 22:20
خاطره ها چون خاطره اند دردناکن، کاش روزی باز تکرار بشن.
1261
-
تاریخ: 1399/1/3 ساعت: 7:16
این پستxa0را روزی هزار بار میخوانم. فکر می کنم. زخم های کهنه ام را یکی یکی میکاوم. بعد دنبال راهی میگردم برای آرامش. هر چند برایxa0مدتی کوتاه.
1262
-
تاریخ: 1399/1/3 ساعت: 7:16
کاش یکی باشه که از من بپرسه حالت چطوره و من بدون هیچ خجالتی بگم، این روزها آرامش ندارم.
1264
-
تاریخ: 1399/1/3 ساعت: 7:16
با اینکه هفته ای حداقل 6 -7 تا فیلم می بینم، اما مدتی می شد که فیلمی به خوبی parasite ندیده بودم.
1268
-
تاریخ: 1399/1/3 ساعت: 7:16
خط مقدم مبارزه با کرونا. شهدای سلامت . مانور پیشگیری . طرح ضربتی. سرکوب ویروس ...- از این ادبیات حالم بهم میخوره.
1269
-
تاریخ: 1399/1/3 ساعت: 7:16
حقیقتا حق من این نیست که این همه آدم ..س خل دور من جمع شده باشن.
1252
-
تاریخ: 1398/11/14 ساعت: 18:56
در این سالها یک چیزxa0را خوب یاد گرفته ام. فردایی که انتظارش را دارم، هرگز نخواهد آمد. تنها خواهد گذشت.
1254
-
تاریخ: 1398/11/14 ساعت: 18:56
هجوم اخبار منفی این روزها خیلی بیشتر از توان من هست. وضعیت فعلی منxa0xa0stack overflow .
1256
-
تاریخ: 1398/11/14 ساعت: 18:56
دیروز رشت بودم. و همه اش احساس می کردم یعنی ممکنه خانم نیاکانی ، الهام یا قاسم رو ببینم ؟ یک شنبهxa0میرم تهرانxa0و دارم باز با خودم رویا پردازی می کنم کاشxa0خانم دماغ عملی، خورشید خانوم، محمد، خانوم آواز خوان، میترا رو میدیدم! یک عمر زمان لازمه تا بعضی از آدمها رو بشه شناخت و صحبت کردن با بعضی هاشون...
1257
-
تاریخ: 1398/11/14 ساعت: 18:56
دستگیره پنجره رو سفت چسبیده بودم، باد میزد به صورتم. نمی دونستم من پنجره رو نگه داشتم یاxa0اون منو، تا اینکه رهاش کردم...
1259
-
تاریخ: 1398/11/14 ساعت: 18:56
ما ترک ها یک ضرب المثل به غایت بی ادبانه ای داریم که خوشبختانه در بسیاری از اموراتxa0به بهترین نحوه حق مطلب رو ادا می کنه : "فقط پشت گوشمون مونده !"
1260
-
تاریخ: 1398/11/14 ساعت: 18:56
هیچی بدترxa0از کار کردن تا این وقت شب نیست. چون دوران مزخرف 8 ، 9 سال پیش رو یادم میاره... همیشه دلم می خواد برگردم به اون سالها، دوباره زندگی کنم.
1239
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:04
نمی دونم چی بگم . فقط یک چیزی مدام توی ذهنم تکرار می کنه : بیچاره مادرش.
1240
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:04
به حقوق کارمندان رسمی حق مرزنشینی و بدی آب و هوا رو اضافه کردن، مسئول کارپردازی داره مثل قناری می خنده!
1241
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:04
همیشه فکر میکردم ماهیها موقع مردن، وقتی لب میزنن، یه چیزی میخوان بگن که من اونو نمیشنوم...
1242
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:04
می گفت: نصف موهام رو زمونه سفید کرد، نصف دیگه اش هم از استرس انداختن ته سیگاری توی سوراخ دستشویی، که نکنه یهو منفجر بشه !
1243
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:04
بعضی وقتها فکر می کنم هنوز هم اینجا هستی، بین درختها، پشت دیوار ، لا به لایxa0جمعیت... منو نگاه می کنی و میخوای غافلگیرم کنی.
1244
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:04
لازمه بگم چرا هی دارم پشت سر هم پست میزارم؟ یا باید حتما بگم این روزها حالم خوش نیست! گیر افتادم وسط یک مخمصه. نه دوست دارم برم خونه و نه دوست دارم بیام سرکار.xa0