975
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 13:38
خوش به حال اونایی که برنامه نویسی رو با دلفی xe شروعxa0 کردن ! پ.ن : بانو در یک اقدام بسیجی وار و ایثارگرانه لپ تاپ نازنین و پیرم رو در اتاق خواب جاسازی کرد... حالا شبهایی که خوابم نمی بره می تونم یواشکی توی تیونینگ تالک و بالاترین سرک بکشم :) مرسی بانو! + نوشته شده در xa0۱۳۹۵/۱۱/۰۵ساعتxa0۱۰:۴۱ ب.ظx...
977
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 13:38
پایان همه زندگی ها همینگونه است. تنی نحیف، زخمی از بستر، چشمانی نا امید و زیر اندازی خیس از ادرار. + نوشته شده در xa0۱۳۹۵/۱۲/۱۷ساعتxa0۱۰:۵ ب.ظxa0 توسطxa0.xa0 |xa0
978
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 13:38
مسافرت یک هفته ای به مشهد با یک هتل عالی و غذا های بی نظیر و فراوان باعث شد که تمام خستگی های یک سالمون رو از یاد ببریم و قوت بگیریم. ذهنم پر از صحنه هایی هست که وقتی چشمام رو می بندم ظاهر می شن و این یعنی خاطرات به یاد ماندنی داشتم. از چادر سفید بانو ... از بشقاب پر سالاد که بانو با چشمای گرد بهش ن
979
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 13:38
[unable to retrieve full-text content]متنفر از تحلیل های بعد از وقوع حادثه.
980
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 13:38
[unable to retrieve full-text content]... چقدر حرف ماسیده توی ذهنم... می نویسم و پاک می کنم...
981
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 13:38
[unable to retrieve full-text content]پشت نگرانیها، انگار دنبال معجزه ای می گردد. و من .... من ... من ...
960
-
تاریخ: 1395/9/5 ساعت: 21:54
- تو فکری ! درکت نمی کنه ؟ + تو فکرم که زیادی داره درکم میکنه.
961
-
تاریخ: 1395/9/5 ساعت: 21:54
... کلی تلاش می کنی و همه آدمها رو پشت سر می ذاری و با چنگ و دندون به خونه می رسی و درو باز می کنی میبینی هنوز خیلی فاصله داری با آدمهایی که داخل خونه هستن... و تازه چیزی میشی درست مثل آدمهایی که بیرون خونه موندن و منتظرن.
962
-
تاریخ: 1395/9/5 ساعت: 21:54
درست یک هفته گذشت. یک هفته از مراسم عروسی. و حالا ما توی خونمونیم. بعد از خوردن یک قورمه سبزی توپ! ارومم... خیلی اروم ... زندگی با همه سختی هاش چهره زیباش رو بهم نشون داده... احساس بی نهایت خوبی که دیروز عصر داشتم ... احساس خوبی که الان دارم... توصیف نشدنیه. دیگه اینجا تنها نمی نویسم. شروع کن بانو :...
963
-
تاریخ: 1395/9/5 ساعت: 21:54
امروز داشتم به این فکر می کردم که برای شیرین کردن زندگی کلی بهونه لازمه و برای تلخ کردنش یکی کافی... آدمها گاهی مجهز میشن به کلی از این بهونه ها که هیچ کدومشون متعلق به خودشون نیست. زندگی زیباست اگرررر.... یاد آن جمله افتادم بانوی ساده ی من ....سادگی کن ساده ی من ، گر سادگی ساده ترین ساز جهان باشد م...
964
-
تاریخ: 1395/9/5 ساعت: 21:54
مرد :اولین جمعه که در خانه ی خودمانیم. چهارشنبه بانو در شهرستان دانشگاه بود. فقط چند ساعت از هم دور بودیم. برام نهار آماده کرده بود. وقتی رسیدم خونه یک آن انگار تمام تنهایی های دنیا با من همراه شده بودن. روح و زندگی و طراوت این خونه با بانو هست. بانو لباس زمستانی نداره، شاید مجبور شدم هرجا که رفت در...
965
-
تاریخ: 1395/9/5 ساعت: 21:54
xa0به این فکر می کنم که برای با هم بودن گاهی ۲۴ ساعت خیلی کمه و گاهی ظالمانه.
966
-
تاریخ: 1395/9/5 ساعت: 21:54
می گم : فکر کن یکی به natural به ناتورال ! و با این کلمه جملات فلسفی بگه . بانو می فرماید : آره ... ماهی فلان قدر هم حقوق می گیره ... :| و بانو این جمله رو دو بار تکرار کرد.
967
-
تاریخ: 1395/9/5 ساعت: 21:54
امروز دومین ماهگرد باهم بودن ماست ... تو فوق العاده ای بانو... اینکه صبح با صدای زنگ موبایل زودتر از من بیدار میشی و صبحونه آماده می کنی و منتظر می مونی تاxa0 با شیوه خودت بدرقم کنی! ...xa0 اینکه موقع برگشتنxa0 به خونه چنان به اسقبالم میای که همون لحظه تمام خستگی های مزخرف یک روز کاریم در یک چشم به ...
968
-
تاریخ: 1395/9/5 ساعت: 21:54
دیشب بهترین قصه زندگیم رو از زبون بانو شنیدم :) بانو میگه بنویس یادمون نره ! اما من میدونم که ممکن نیست هیچوقت از یادم بره .
969
-
تاریخ: 1395/9/5 ساعت: 21:54
مکالمه من و بانو سر سفره نهار و بعد از نصب شب خواب ها روی دیوار : من : بانو جان هنوزم عصبی هستی ؟ بانو : آره ، همش می گفتم نکنه چراغ خواب ها رو خراب کنی ! من : یعنی نگران من نبودی که برق منو بگیره یه وقت !!!؟ بانو بعد از کمی مکث : چرااااا اونم بود. اما چراغ خواب ها خراب میشد چیکار می خواستی بکنی! من...